|
بودن را تفسیر به رای نکنید
|
بی تو به این حادثه سر می زنم
بی تو از این ثانیه پر می زنم
بی تو دلم رنگ عطشناکی است
این دل افلاکی ما خاکی است
بی تو غروب از سر تکرار رفت
این دل من در پی اصرار رفت
بی تو همه عاطفه ها رنگ باخت
دار و ندارم دل من را بساخت
تو نه مثل آدمایی ، نه مثه فرشته هایی
تو فقط یه عشق نابی که تو رویا و تو خوابی
تو نه رنگ این زمینی ،نه که اهل آسمونی
کاش می شد که تا همیشه با من حقیر بمونی
تو نه مثل شعر و عشقی ، نه مثه حل ریاضی
تو واسم زندگی هستی و واسه بودن نیازی
تو نه مثل لیلی هستی ، نه مثه حل ریاضی
تو فقط یه اتفاقی ، تو فقط مثل تو هستی
حس عجیبی دارم از اینکه با تو هستم
از اینکه جای تو، من ، عشقتو می پرستم
حس عجیب من از خاطره هات تر شده
با تو همه وجودم به رنگ باور شده
من مرده پرستی را دوست ندارم با این باور که مردنی دوست داشتنی نیست . مسافر امروز همچنان در کتابخانه و حافظه و دلم زندست . فقط باش از هر چه هستی باش او برون تراوید . روحش آرام باد در وصال
آمین