تبليغاتX
فقط باش !
بودن را تفسیر به رای نکنید

 

همیشه به این فکر می کردم که اگر خدا نمیدانم را نمی آفرید آدمها مثل موجودات عجیب الخلقه ای که طی راه امامزاده داوود بی آنها دشوار می باید در گل گیر می کردند و این گیر کردن در گل همانا و نیافریدن نمی دانم همانا (این را درباره ی خودم عرض کررم برای آن هنگام که گفتن نمیدانم مثل رفتن زیر گیوتین است )

حالا از هر چه بگذریم از بنده (احتمالا خانم ) نمی شه گذشت .

یادم می آید روزی روزگاری در دوران شدت گرفتن باد کله ام در جوانی چند مطلب را سپردم دست عزیز بزرگواری که برایم ویرایش کنند ، همین .

یادم می آید چند ماه بعد وقتی من عزیز را نیافتم دوستی آمد و مجله ای گفت این ها را بخوان خیلی قشنگه .

خواندم ، کمی تا قسمتی آشنا می زد .

دیدیم همان کاغذ پاره های خودم است که به نام خودم و فامیل دیگری به چاپ رسیده، همانهایی که قرار بود فقط ویرایش شود .

وباز هم یادم می آید که اخوی بنده طرحی را در کلاسش اتد زده بود و به استادش سپرده بود بعد ها همان طرح را بی هیچ کم و کاستی بر تابلوهای بیلبورد نام جاده های تهران شمال و .... زیارت کردیم به نام :

گروه ..... مخابرات .

اخوی طفلکی بنده در جاده ها با دیدن اثرش اغوا می شد و در پوست و استخوان خود نمی گنجید و غریو شادی سر می داد همه نهایتا مهربانانه نگاهش می کردیم .

حالا قصه قصه ی بندست ،

از کودکی ( و شایدم از نوزادی ) به مصرف بی رویه ی علامت سوال در مطالبم که لزوما همه فکر می کنند کار خیلی بدیه ، مورد سرزنش قرار می گرفتم .

نهایتا یا ما درباره ی کاربرد علامت سوال فرهنگ سازی نکردیم که طعنه تلقی می شود و یا بنده هنوز به دیگر موارد استفاده از آن واقف نیستم .

از منظر چشمان بنده دنیا ، انسان و هر آنچه که هست و نیست مایه ی بهت است . حالا این بهت وقتی و زمانی قابل هضم است و انسان را تنها سرگشته می کند و آدمی می گردد تا بیابد و اینست که به هر سو سرک می کشد و می شود علامت سوال ؟ ( که گاهی به طرف راست است و گاهی چپ )

اما زمانی فرا می رسد که آنقدر حیرت می کنی که مثل میخ کوفته می شوی  ( تلویحا اشاره به مفهوم میخکوب ) و می شوی علامت تعجب( بجای این واژه ی مهلوم الحال مجهول الهویه بگویید اسمشو نبر )   

حالا اگر بنده با این الگوی مصرف علامت تعجب کار ناصوابی مرتکب شدم ، رسما عذرخواهی خود را اعلام میدارم .

بعدا از حسن نیت شما بی طعنه و کنایه و ایهام و دوپهلویی سپاس دارم .

به دلیل احترام به شما از اسمشو نبر استفاده ننمودیم .

یادی هم بکنیم از شاعر گران مایه ی گمنام با ذکر این بیت :

میان این کپی تا آن کپی رایت

                                     تفاوت از زمین تا آسمانست

و این شعر هم هدیه به وجدان هایی که زیاد سحرخیز نیستند : 

ای بی خبر از سارق و سرقت رفته

                                   علم آمدنی بود نه اندوختنی ( اینجا باید جای اسمشو نبر رو خالی کنیم )

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 15:21  توسط تیر چراغ برق  | 

                                                            به نام خدا

نگاه تو به لحظه ای که در نگاه من فتاد

و چشم تو به راه من بماند           

چهل شبانه روز ، روزه ام به صبر و عشق پاسخش تو بودی

و نگاه آسمانیت

 

مگر نه اینکه در فرار من ز سرنوشت

در قرار من به سمت و سوی پاوه ای در بهشت

بهانه ام ، ترانه ام

                        به رنگ جاودانه بود

بهانه ام فسانه بود

                       بهانه ام تو بودی و امامت و ولایت و خدایت و

دو چشم روشن پر از تلالو شهادتت

هبوط کرده ای تو در میان این زمین

 با یقین

                               تو چون حسین فاطمه

سر جدا  ، بدن جدا ، چشم و جسم و جان جدا

          تو چون پرنده

از زمین و آسمان جدا

                از خودم ، از خودت

              از تمام زندگان جدا

 

و من هزار بار در شکاف پنجره فریاد می زنم

                                   خدای من ، خدای ما

مگر نه اینکه زندگی در فروغ چشمهای مه گرفته و نمین و گریه کرده ی محمدست

                 مگر نه اینکه سجده ی فرشتگان از برای تو ترنم کرامتست

کرامتت برای من ، زندگیست ، زنده ماندن  محمدست

مرا تو در کنار او به خاک و آب و باد می سپار

و بی حضور او به زندگی ،

مرگ را ز غم ز، زندگی ،

 رشته رشته و گسیل می کنم

 

......................................................................

سال و ماه و روز گر گذشت تو بخند و گو

بنده ام تو آشنا نشسته ای در نگاه من

بخند و گو تو که بر زمین گره خورده ای ، هم  که غرور بی بدیل نیستی که از اراده ات شهد و شاهد و شهادتی

باز طلب می کنی

تو بخند و گو : گرفتی از اراده ات شهادتت؟

 

سالروز شهادت محمد ابراهیم همت .تحفه ای از من به خودش همسر بزرگوارش بانو ژیلا بدیهیان و مهدی و مصطفی

امروز همت نه در شرق به غرب است نه در غرب به شرق !

همت در جزیره ی مجنون هم نیست !

کجاست راستی ؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 10:52  توسط تیر چراغ برق  |